تبليغاتX
تنهاترين سرباز
میخوام با تمام وجود مدل وبلاگ رو درآمد زا کنم
 میلاد مهربون
ببخشید میلاد جان حواسم نبود تو دیگه لازم به تعریف کردن نیستی

بیا این شعر هم برای تو میگم:

تویی بهترینم               صمیمی ترینم

الهی بمیرم                 غمت رو نبینم

میلاد جان تو رو در پناه خدا میسپرم و امیدوارم در تمام مراحل زندگی

شاد و پیروز باشی

 

 

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  |
 ناصر و علی جون این پست مخصوص شماست
ناصر و علی جون این پست مخصوص شماست

امیدوارم همیشه موفق باشید( یاد دوستیمون پادگان شهید ادیبی  و همه

خاطرات بخیر)مواظب خودتون باشید

 

پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

 

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در جمعه هفتم اردیبهشت 1386  |
 یا حسین

*فکر مي کردم پنجره احساس ندارد؛ اما هنگامي که شيشه پنجره اتاقم بخار کرده بود روي آن نوشتم يا حسين و آنگاه اشک از شيشه جاري شد ... *

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 بیچاره دخترا

*بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن میگن زنگ زده به دوست پسرش...*

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 
*اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن*
|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 

* اگه يه وقت احساس کردي توي يه اتاق تنگ و تاريک گير کردي و ديوار اتاق مدام عقب و جلو ميره
و از اون خون مي چيکه اصلا نترس چون تو قلب مني *

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 

* يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم*

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 خاطره
سلام بعد یه مدت زیادی اومدم این پست بنویسم

دو روز پیش روز تقسیم و ترخیص بچه ها بود

داشتیم خاطره میشنیدیم

ناصر میگفت میریم خونه صبح مثل مرغ ساعت ۴ خود بخود بیدار میشیم

میگفت بابا ساعت شیش بیدار میشه میشنوه یکی تو دستشویی داره میسابه

بعد میبینه من هستم

یا سر سفره روی بشقاب نایلون فریزر کشیدم نشستم

بابا میگه این چیه

میگم وقت ندارم بشورم باید برم صف جمع

یا اینکه برای اینکه دوساعت بیرون برم از بابام مرخصی تو شهری میگیرم

یاد بچه ها بخیر ناصر و علی افتادن تهران

البته منم افتادم تهران اگه معاف نشدم اونجا سه تایی زندگی میسازیم

خلاصه بچه های باحال کل ایرانو دیدیم من همشون رو دوست دارم و تو یادمن

من دیوونه علی و ناصر بودم امیدوارم تو تهران ببینمشون

کلی حرف دارم ولی وقت ندارم

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 بهت نگفتم
بهت نگفتم تا حالا     اینکه چقدر دوست دارم

اما حالا بهت میگم    بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا    که بدجوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا   اما حالا بهت میگم

 

داری کجاهام میکشی    باز این دل در به درو

قشنگ مهربون من       اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا       اینکه چقدر دوست دارم

اینکه چقدر آرزومه      پیش چشات کم نیارم

 

دلم میخواد باور کنی    از ته دل میخوام تو رو

وقتی میگم بمون بمون   وقتی میگم نرو نرو

 

بری هزار سالم بشه   چشم انتظارت میمونم

بازم برای دل تو        ترانه هامو میخونم

خودت میدونی که تو رو      از دل و از جون میخوامت

لیلی عشق من شدی      من مثل مجنون میخوامت

 

بهت نگفتم تا حالا       اینکه چقدر دوست دارم

اینکه چقدر آرزومه      پیش چشات کم نیارم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385  |
 لبخند حیوانات
نگاه کنید:

میمون بز

قورباغه گربه

گوریل سگ

|+| نوشته شده توسط حسين.ع در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385  |
 
 
بالا